Sunday, December 10, 2006

نشانه‌شناسی ِ سانسور؛ سانسور با مایو

نشانه‌شناسی ِ سانسور؛ سانسور با مایو (و کلی نکته‌های بامزه‌ی دیگر)

14 comments:

سمانه said...

هان؟؟؟

JesuS said...

ajab
in ke chizi nist baba ina har chi majale az onvar miad hamaro sansor mikonan hata onaei ke pezeshki hastan

bahar said...

ino az ketaab-khoone gereftin ?! /:)

یادداشت‌های اینترنتی said...

منظورم مرتب کردن و هماهنگ کردن خطوط است. مثالی میزنم!!ی
می
گویم
نشود
می گویم شود
.
این خیال در تعیناتت در فیه مافیه را هیچ نفهمیدیم

konar said...

اول یه سوال؟دوست دارم بدونم مایو تنش بود یا وقتی رسید ایران تنش کردن؟
جواب:.......................

Meisam said...

به بهار:
آره. تازه یه نسخه‌ی دیگه هم هست عینهو همین سانسور شده. زود برو بگیر تا کسی نگرفته. :D
---

به یادداشت‌های اینترنتی:
ممنون از توضیحت. دیگه داشتم از اینکه جوابی از طرفِ تو داشته باشم ناامید می‌شدم. :)

ببین، تو این تعینات هم، مولانا به نظرم می‌خواد بگه که بعضی خیال‌ها رو به غلط «خیال» نام گذاشتن، چون اونها از صد تا «واقعی» هم واقعی‌ترن. مثالش هم اینه که به افکار ِ یه مهندسی که داره فکر می‌کنه و نقشه‌ی ساختمان رو تو ذهنش پیاده می‌کنه نمی‌گن خیال، چون قراره که به واقعیت تبدیل بشه. چون اون مهندس داره واقعی فکر می‌کنه. اما اگه یه آدم ِ عادی که تخصصی در معماری و مهندسی نداره و مردم اون رو به این عنوان نمی‌شناسن، بیاد و در ذهنش طرح و ایده بده و از این حرفا، مردم می‌گن که داره خیال‌پردازی می‌کنه. چون حس می‌کنن که این تصورات قرار نیست که به واقعیت تبدیل شه.

ایده‌ی اصلی‌اش هم تو این نوشته اینه که ربطِ خیال و واقعیت رو توضیح بده و اصالت رو هم بده به خیال. مولانا یک ایده‌آلیست و در عینِ حال، یک آدمِ وجودگراست. به هستی و ذهن و تراوشاتِ آدم خیلی اهمیت می‌ده، و اصلِ زندگیِ هر آدم رو هم همون می‌دونه.

البته کلا حرف‌های مولانا رو باید با اغماض و همدلی خوند، وگرنه می‌شه تو حرف‌هاش ایراد پیدا کرد. اما خودش معتقده که «اصل مقصود است.» تو اگه یه ذره هم به مقصودِ مولانا نزدیک شده باشی، انگار راضی‌اش می‌کنه.
---

به کنار:
این ور آب که همه محجبه‌ان و در لفافِ حیا. این بی‌ناموسی‌ها و لختی‌بازی‌ها مالِ اون ورِ آبه. نتیجه اینکه این حضرتِ حوا (یا هر حضرتِ دیگه‌ای) لخت بوده (اون هم در سِفرِ پیدایش). اما اینجا با یک عدد مایو در حالِ هنرنمایی بر جلدِ کتاب است. حالا نکته اینه که تو اون تاریخ این مایو رو از کجا آورده. ;)
D:

bahar said...

:))
یه قسمتی از بدن زن رو به جای بازو و دست راستش اشتباه گرفتن و سیاه نکردن.... اینجوری که بدتر شده... خیلی ضایع‌ست
=))

توگراف said...

خودشان را انکار می‌کنند.

Meisam said...

به بهار:
اون قسمتِ سانسور نشده، شاهکار ِ خوانندگانِ محترمه. پاکش کردن ببینن اون پشت چه خبره. :D

:: M y V i e w :: said...

مدلشه !!!!!!!!!!!!!

نقطه الف said...

چه سانسور چی خوش سلیقه ی چشم پاکی بوده! باید کتابهای هنرهای زیبای چند سال قبل را می دیدید!یک بازو را برداشته بود یکی سیاه کرده بود، نفر بعدی فحش نوشته بود فلان فلان شده اخه بازو هم سانسور کردن داشت گند زدی به نقاشی؟ نفر بعدی بسیجی بوده فحش نوشته بود که ای مفسدین فی الارض و نفر بعدی...و همینطور دورتا دور تصویر پانویس توضیحی داشت یا مثلا یک صفحه ی سیاه کامل می دیدی که زیرش یکی نوشته بود قبل اینجا تولد ونوس نصب شده بود و از این چرت و پرت ها.خلاصه دیدن داشت .اینها رو بعدا جمع کردند و همیشه افسوس می خورم چرا ازشون عکس نگرفتم یا کپی.پدیده ای بودند.

راستی قبلا با پست یا فرودگاه که نشریه میومد سانسوریهاشو با ماژیک می گرفتند و می شد اینطوری باز-کشفش کرد یا دستکم فهمید قبلا زیرش چی بوده.الان که یک چسب بزرگ از جنس انهایی که قرار است لوله های نیم متر قطری آب راسوراخ-گیری! کند می چسبانند که نه کنده می شود و نه می شود از زیرش چیزی را حدس زد.یک مستصیل نفوذ ناپذیر سرمه ای.بد دردی است آقا! بد دردی

farbod said...

بعد شما چطوری روتون شده این کتاب رو بگیرید از کتابخونه خودش مساله ایه
!

Meisam said...

به فربد:
آقا گرفتن این کتاب هم خودش ماجرای جالبی داره. ولی حالا که گفتی بایست بگم که آره، من هم فکر کردم کتابدار همین که جلد رو ببینه، فکرهای بدبد برام می‌کنه. ولی اتفاق جالب این بود که حتی کتاب رو برنگردوند که جلدش رو ببینه. همینجور ندید کارت کتاب رو از پشتش درآورد و تاریخ زد و به همراه چند تا کتاب دیگه گفت: به سلامت!

Creature said...

از برکاتِ انقلابِ اسلامی یکی هم همین پا گرفتن هنر نقاشی در سانسور عکسها بود. حالا باز الان خوبه به خودشون زحمت میدن و مایو تن طرف می کنن، سابقاً که به شیوه ی کوبیسم چنان تصویر رو خط خطی می کردن که اثری از آن باقی نمی ماند.