زیباترین پل
میگویند زیباترین پل ِ خاورمیانه را در محلهیِ جوادیه ساختهاند. شاید اگر بعدها نگاهی از بالا روزگار ِ ما را تماشا کند، سیطرهیِ مثالزدنی ِ پول و طبقه را با وضوح ِ بیشتری تشخیص دهد. دولتی که دستـوـپا میزند شکافِ طبقاتی را کم جلوه بدهد، از طریق ِ مانور رویِ ساختن ِ پلهایِ زیبا در محلههایِ جنوبِ شهر. برنامهیِ «در شهر» با مردم ِ آن منطقه مصاحبه میکرد. مردِ میانسالی ضمن ِ تشکر از مسئولین به مجریِ برنامه میگفت: «قبلاً اگر میخواستیم پل ِ قشنگ ببینیم باید میرفتیم شمالِ شهر تا پل ِ پارکِ وی را تماشا کنیم. الان خودمان یکی داریم». به نظر ِ من این نقل ِ قول از این آدم ِ میانسال به خوبی ثابت میکند که آدمها بیبروـبرگرد میفهمند. مردِ قصه درست تشخیص داده که این پل را برایِ چی ساختهاند و همان را با صریحترین آرایش ِ کلمات به شکل ِ یک اظهار ِ نظر به خودشان تحویل داده. الفاظِ پوک و دهنپُرکن نتوانسته (هرچند میخواسته) گوشههایِ تیز ِ ایدئولوژی را مخفی کند. دوست دارم جملهاش را این طور بشنوم که: «دستتان درد نکند که دارید همهجا میگویید که یک دانه از آن پلـقشنگهایِ شمالشهر را برایِ ما جنوبشهریها هم ساختهاید. معلوم است کلی پول خرجاش کردهاید. آنها خوشگل اند. هر چی آنجا ست اصلاً خوشگل است. پول خوشگل است. ما برایِ دیدنِ خوشگلی باید برویم آن بالاها». پل از موضوعیت افتاده. همه متوجهِ مرجع ِ زیبایی اند. برایِ تمجید از پل، از زیبایی، شمالِ شهر را تمجید میکنند. زیبایِ واقعی هنوز آنجا ست. زیباییاش تنه به زیبایی ِ خاورمیانه میزند.
بپردازیم به مقولهیِ «ترین»ها، رکوردهایی که ما وقت و بیوقت جابهجا میکنیم: «زیباترین»، «بهترین»، «بزرگترین»، «پیشرفتهترین» و... دوستی داشتم که میگفت پول زیبا میکند. میگفت انترین دختر ِ شمالِ شهر هم زیبا ست. از مارکِ کفشها میگفت، از مارکِ روسریها و ساعتها و مانتوها و شلوارها و پیراهنها. میگفت «برنزه» کاریزما دارد. همیشه حس میکنم جمهوریِ اسلامی در تهِ رواناش آن بزرگمنشی ِ قدرتمندان را ندارد؛ به کاری که میکند باور ندارد. نگرانِ بازتابِ چیزی ست که خود را معتقد به آن جلوه میدهد. میخواهد خودش را یاور ِ محرومان و دشمن ِ ثروتاندوزان جا بزند، اما مرجع ِ زیباییاش را از شمالِ شهر بیرون میکشد. حتم دارم وقتی میگوید زیباترین پل ِ خاورمیانه، دارد به طرز ِ ناباور و احمقانهای میگوید: «پُلی که پول و اعتبار ِ زیادی صرفِ آن شده، و سعی شده تا ظاهری امروزی و شمالشهرپسند داشته باشد؛ پلی که آفتابِ شمال برنزهاش کرده و دستِ پول به بدناش انحناهایِ شهوانی داده و گویایِ وسعتِ نظر ِ شهرداری در رسیدگی به بافتِ فقیر ِ جنوبِ شهر است». جمهوریِ اسلامی قادر نیست از لابهلایِ تکنولوژی، علم، قدرت، ثروت، زیبایی و سیاست آن وقار و متانتی را به خدمت بگیرد که به وضوح هیچ کدام از این موارد به تخماش هم نیست؛ وقار و متانتِ یک قدرتمندِ واقعی. جمهوریِ اسلامی ماهیتاً تازهبهدورانرسیده است. نه به معنی ِ دوپهلو و تحقیرگر ِ کلمه، درست به معنی ِ تحتاللفظی و عینیاش، و عملاً به همین شیوه رفتار میکند. به همین دلیل مدام این حس را در ما – و پیش از ما در خودش - زنده میکند که «قدرتمندِ واقعی نیست»، «نجیبزادهیِ واقعی نیست»، «دولتِ مقتدر ِ واقعی نیست». کسی که قدرتاش را هوشیارانه میپاید از عمق ِ سوراخها و گودالهایِ دروناش مطلع است. واکنش به عقدهها و پس زدنشان را نباید با کنش از سر ِ قدرت اشتباه گرفت. جمهوریِ اسلامی بر عقدهها سوار است و از این وضع نسبتاً مطلع است، اما قدرتمند نیست. قدرت نوعی توانِ تعریفکننده، نوعی سرمستی و کیفوری دارد که در موردِ جمهوریِ اسلامی ِ متأخر ابداً به چشم نمیخورد. چیزهایِ زیبایِ متعارف را در هر دوره مراجع ِ قدرت میسازند. مرجع ِ اقتدار امروز جایی بیرون از دولتِ مرکزی ست. کمدیای که در ایرانِ معاصر مدام تکرار میشود.