۱۳۸۶/۳/۲۴

برهنگی

چشم می‌گرداند و می‌گردد تا ببیند از نظر ِ معشوق‌اش در او چه نقطه‌یِ جذابِ نمایانی هست (نشانه‌یِ جذابیت‌اش کجا بیرون زده است؟)، سرسختانه همان را حذف می‌کند و به جنگِ آن نقطه می‌رود تا بیازماید باز هم خواستنی هست یا نه. معادله‌یِ عجیبی شکل می‌گیرد. اگر باز هم خواستنی بود که خرم و خوش به حذفِ خود ادامه می‌دهد، اما اگر دیگر موردِ توجه قرار نگرفت، محض ِ خودارضایی، در حالی که دارد رخت و لباسی که از تن درآورده را دوباره به تن می‌کند، سطحی بودنِ معشوق را یادآور می‌شود و با حالتی پُرتوقع و حسرت‌بار می‌گوید؛ «ابله! آنچه هستم بسیار دوست‌داشتنی‌تر است از آنچه می‌نمایم.» اما این دروغ ِ بزرگی است که خودش هم به سختی باور می‌کند.

۱ نظر:

  1. لباس هایی هست که از تن در نمی آید
    هیچ وقت
    هر گز
    مطلوب ترین ها ، مسحور کننده ترین ها
    بیچاره کننده ترین ها

    پاسخ دادنحذف